حسن سيد اشرفى
24
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )
همانطور كه دلالت بر ثبوت عند الثّبوت « 1 » مىكند به گونهاى كه خلافى در آن نباشد يا چنين دلالتى ندارد ؟ در ادامه مىفرمايند : بين بزرگان در دلالت جملهء شرطيّه بر انتفاء عند الانتفاء اختلاف است ولى يك مسئله مورد اتّفاق بوده و آن اينكه در مواردى مسلّم است كه جملات شرطيّه ، به كار برده شده و ارادهء انتفاء عند الانتفاء از آن شده و دلالت بر انتفاء عند الانتفاء داشته است . « 2 » 8 - اگر در مواردى جملات شرطيّه داراى مفهوم بوده و دلالت بر انتفاء عند الانتفاء داشته است ، پس اشكال و اختلاف در چيست ؟ ( انّما الاشكال . . . من حال او مقال ) ج : مىفرمايد : اختلاف و نزاع در اين است كه آيا دلالت جملهء شرطيّه بر انتفاء عند الانتفاء و مفهوم داشتن آيا در همهء موارد است « 3 » حال يا به واسطهء وضع واضع يا به واسطهء قرينهء عامّه ، و اين قرينهء عامّه به گونهاى مىباشد كه اگر قرينهء حاليه يا مقاليّهاى بر خلاف نباشد در هرجا كه شكّ كرديم آيا جمله شرطيّه دلالت بر انتفاء عند الانتفاء و مفهوم دارد يا نه ، حمل بر مفهوم داشتن شود ؟ « 4 » و يا در همه موارد چنين نيست ؟
--> نزاع در اين نيست كه آيا ادوات شرط چنين دلالتى دارند يا نه ؟ و نيز مقصود ، جمله شرط مثلا « إن جاءك زيد » نمىباشد بلكه محلّ نزاع عبارت از هيئت تركيبيهء جمله شرطيّه مىباشد . يعنى مجموع جملهء شرطيّه كه مركب از شرط و جزاء بوده آيا داراى خصوصيّت انتفاء عند الانتفاء به واسطهء وضع يا قرينه عامّه مىباشد يا داراى چنين خصوصيّتى نمىباشد ؟ ( 1 ) - يعنى در جملهء « إن جاءك زيد فاكرمه » اتّفاق است كه آمدن زيد موجب ثبوت وجوب اكرام مىشود ولى بحث است كه آيا نيامدنش نيز موجب حرمت اكرام او مىشود يا نه ؟ ( 2 ) - يعنى به نحو موجبهء جزئيّه مورد اتّفاق است كه در مواردى به كمك قرينهء خاصّه ، جملهء شرطيّه داراى مفهوم مىباشد . ( 3 ) - يعنى بحث در مفهوم داشتن جملهء شرطيّه به نحو موجبهء كليّه مىباشد . ( 4 ) - اگر گفته شود ؛ جمله شرطيّه داراى مفهوم بوده و دلالت بر انتفاء عند الانتفاء دارد و اين دلالت نيز به واسطهء وضع واضع مىباشد ، پس در هرجا داراى مفهوم نبود بايد گفت ؛ استعمال جملهء شرطيّه به نحو مجاز مىباشد .